|
مشاهير بردسير |
|
|
|
|
شمس
الدين محمد بردسيري
مير محمد سعيد مشيزي(بردسيري)
خواجه عبدالواحد
حسام العلما
محمد صادق سعيد
دكتر جواد برومند سعيد |
ميرزا
آقاخان بردسيري(كرماني)
خواجه ابوالحسن
هدايت الله بردبار
پي سپار سعيد
بهادر الملك
دكتر احمد ناظرزاده كرماني |
|
|
|
شمس الدين محمد بردسيري |

تصوير ارائه شده از شمس بوسيله يك هنرمند بردسيري
از جمله نامداران عرصه علم و ادب و عرفان در قرن ششم هجري، شيخ شمس الدين
محمد بردسيري است كه به عقيده برخي صاحب نظران وي را مي توان
همسنگ مولانا و نظامي دانست. او در دوراني كه علم و ادب و هنر در ايران
از رونق بسياري برخوردار بود، در بردسير متولد شد و بيشتر
فعاليتهاي خود را در اين شهر متمركز كرد.
شمس الدين در بردسير خانقاهي با چندين هزار مريد اداره مي كرد و تكاليف
عرفاني را گسترش مي داد. او با بزرگاني چون شيخ فريدالدين عطار، نجم
الدين رازي، اوحدي كرماني و افضلالدين ابوحامد كرماني هم دوره بود و
اقتدارش در عرصه علم و عرفان تا بدانجا رسيد كه توانست ميان
بزرگاني اينچنين، جلوهاي آنچنان داشته باشد، بگونهاي كه محمد عوفي
در "لباب الالباب" از او به عنوان سلطان و عارف زمان ياد مي كند.
شيخ مثنوي عرفاني "مصباح الارواح" را در 1125 بيت و بين
سالهاي 581 تا دهه اول قرن ششم ،در زمان تسلط تركان غز بر كرمان، سروده است. اين منظومه با ابياتي بر وزن
ليلي و مجنون نظامي به نظم درآمده كه مقدمه آن با ابياتي استادانه و
استوار در وصف صبحدم و ديدار خضر مبارك پي كه به صورت معين الدين صفار،
مراد ومقتداي روحاني شمس الدين بر وي نمودار و با الهام غيبي او را به
سرودن مصباح رهنمون گرديده، اينچنين آغاز شده است:
|
چون
غُره صبح گشت غرا
بر بست فلك نطاق انور
چتر شه شام سر نگون شد
از شهر به سوي باغ رفتم
ناگه پيري ز ره برآمد
بنمود چو خضر رايگاني
بشناختمش كه خضر پاك است
كرد اين همه رمز و نكته تأليف |
شد طره
ي آسمان مطرا
بگشاد عروس چرخ زيور
شب در كف صبحدم زبون شد...
وز باغ به سوي راغ رفتم
شادان به ميان ما در آمد...
در ظلمتم آب زندگاني...
پير ره و قطب نورناك است...
مصباح نهاد نام تصنيف |
|
استاد فروزانفر درسال 1347 مجموعه "مصباح
الارواح" شمس الدين را منتشر كرد.
شمس الدين تسلط تركان غز بر
كرمان و فتنه آنها را اينگونه بيان
مي كند:
|
كرمان را غزان گرفتند
ظلم است و فتور در وي اكنون |
يكباره در او مكان گرفتند
قحطي و وبا و ريزش خون |
و چه بسا شيخ به علت ظلم و جور تركان غز،
يار و ديار خود را ترك نموده و در غربت به ديار باقي شتافته است. وي
مريد پيري به نام معين الدين صفار بود و از دم مسيحايي او بهره مند مي
شد.(اشك شيرين) |
|
|
|
ميرزا آقاخان بردسيري(كرماني) |

تصویری از ميرزا آقاخان بردسيري(كرماني)، از نویسندگان و
اندیشمندان زمان قاجار
برگرفته از :خانه هنرمندان ایران
به سال 1270 هجري
قمري در بردسير به دنيا آمد. پدرش آقا رحيم مشيزي، از كشاورزان و
متمكنين كرمان به شمار مي رفت. مادر ميرزا آقاخان نيز دختر كاظم خان
طبيب بود. از كودكي آثار نبوغ و استعداد در او ظاهر شده و سئوالات پي
در پي او، اطرافيانش را حيرت زده ساخته بود.
در پنج سالگي به مكتب رفت
و در مدت 50 روز خواندن قرآن و در اندك زماني خواندن و نوشتن فارسي را
فرا گرفت. در سن هفت سالگي به آموختن عربي همت گمارد، مدتي نزد آخوند
ملا محمد جعفر و نيز آيت الله حاج آقا احمد به تحصيل فقه و اصول
پرداخت. رياضيات و حكمت الهي را نزد حاج آقا صادق از شاگردان حاج
ملاهادي سبزواري آموخت. پس از آن فراگيري زبان انگليسي و علوم روز را
وجهه همت خود ساخت.
مدتي ضابطي بردسير بود، وجود اختلافات مادي و
بدرفتاري ناصرالدوله موجب مهاجرت او به اصفهان شد، پس از مدتي به تهران
و سرانجام به اسلامبول رفت تا از مصاحبت بزرگاني چون سيد جمالالدين
اسدآبادي و شيخ احمد روحي بهرهمند شود. در اين زمان بود كه با سيد
جمالالدين اسدآبادي محشور شد و در اعتلاء حركت اتحاد اسلام با او
همكاري كرد و به تأليف مجموعه ارزشمند "آئينه اسكندري" پرداخت و بعد از
مدتي اثر گرانقدر ديگري به نام "نامه باستان" منتشر كرد.
در تركيه فعاليتهاي فرهنگي و سياسي خود را ادامه داد. هرچند كه مدتي
را در زندان طرابوزان گذراند. وقتي شنيد به دليل ازدواج نا موفق با
دختر صبح ازل، نسبت بابيگري به او داده اند طي بيانات و اشعار مختلف،
اين اتهام را رد كرد، بخصوص آنجا كه مي گويد:
|
|
بويژه كه باشد زروشن
دلي بجان دوستدار نبي و علي |
به همت ميرزا آقاخان
و دوست همراهش شيخ احمد روحي، روزنامه "اختر" انتشار يافت،
روزنامهاي
كه نه فقط در تركيه كه در هندوستان نيز طرفداراني داشت.
يك بار ديگر در تركيه محاكمه و تبرئه شد، اما قتل ناصر الدين شاه
بوسيله ميرزا رضاي كرماني انگشت اتهام دولت ايران را متوجه سيد جمال
الدين، ميرزا آقاخان، شيخ احمد روحي و خبير الملك ساخت و به اين ترتيب
تقاضاي باز گرداندن انها از تركيه شد. بجز سيد جمال الدين، سه نفر ديگر
به ايران گسيل شدند تا در تهران محاكمه شوند، اما فرمان بعدي اين بود
كه آنها را در تبريز محاكمه كنيد. "به موجب دستور تلگرافي از تهران به
تبريز اين دو نفر با حضور حاكم در مطبخ محرمانه قصابي شدند. شخصي چنين
گفت، ناظر عالي مقام اين اعدام به گريه افتاد. اين قصابي در چهارم صفر
1314 قمري (1274 خورشيدي)، تقريبا يك ماه پيش از اعدام ميرزا رضا انجام
گرفت و جنازه شان را بعد به چاهي افكندند."(رجال
ايران ص 256) "كسي كه شاهد قتل آنان بوده روايت
مي كرده كه شب قبل از قتل به دستور محمد علي شاه، تنوري پر از آتش
كردند و خرمني خاكستر داغ از آن فراهم آمد، بعد آن سه نفر، شيخ احمد،
ميرزا آقاخان و خبير الملك را پيش آوردند. اول سر روحي را بريدند. جلاد
در حضور آنان سر را با پنجه آهنين زير خاكستر داغ تپاند و بعد آن دو
نفر را به ترتيب با هم سر بريدند. به قول مرحوم قزويني، محمد علي ميرزا
در بالاخانه نشسته تماشا مي كرد. سرها را براي اين زير خاكستر مي كردند
كه چربي زير آن آب شود و راحت تر بتوانند آنها را پوست بكنند."(پيغمبر
دزدان ص 199)
سرانجام، مردي كه تمام لحظههاي عمر خود را مصروف اعتلاي دانش، تنوير
افكار عمومي، اشاعه آزادي و آزاديخواهي و سربلندي افزون آيين مقدس
اسلام نمود، اينچنين ناجوانمردانه به قتل رسيد و جان بر سر پيمان باخت
تا نام زادگاه خود بردسير را نيز در زمره سرزمينهاي مرد پرور روزگار
درآورد و كرمان و كرماني، تا هميشه تاريخ به وجود فرزند دلاور و فرزانهاي چون او ببالد و افتخار كند.
|
بعد از وفات تربت ما
در زمين مجوي
در سينههاي مردم عارف مزار ماست |
|
|
|
مير محمد سعيد مشيزي(بردسيري):
|
وي از فضلاء و بزرگان عصر صفويه در
كرمان است. به سال 1043 هـ.ق در بردسير به دنيا آمد و اثر نفيس و
ارزشمند "تذكره صفويه" كه از معتبرترين كتب اين عصر به شمار مي رود، از
اوست. "او حدود 50 سال جزو منشيان و مستوفيان مورد اعتماد حكام و وزراي
صفويه در كرمان بوده است و با دربار صفوي نيز ارتباط داشته و مدتي را
هم در اصفهان گذرانده است."(تذكره صفويه ص 136)
پدر وي مير شهاب الدين علي مشيزي نيز از بزرگان عصر
خويش و از منشيان و نويسندگان آن عصر بشمار مي رفت.
مير محمد سعيد در سال 1064 قمري و درحاليكه كمتر از سي
سال داشت، محرر دفترخانه و به سال 1083 قمري منشي خاص وزير كرمان شد و
عنوان صاحب رقمي يافت.
او از مهرباني خاصي برخوردار بود، بخصوص با كسانيكه غريب بوده و يا به
كرمان تبعيد مي شدند، حشر و نشر داشت و از هيچ مساعدتي فرو گذار نمي
كرد. مير محمد علاوه بر نويسندگي در سرودن شعر نيز مهارتي داشت.
|
از يمن بهار عالم آرا
خرم شده باغ و راغ و صحرا |
بلبل به چمن ترانه
خوان شد
قمري با سرو هم زبان شد |
|
|
|
خواجه ابوالحسن |
" مردم بلوك بردسير
است... خط تحرير خوب مي نگارد، محمد اسماعيل خان وكيل الملك او را منشي
باشي گفت، اكنون به همين لقب مشهور است"
|
|
خواجه عبدالواحد |
فرزند عبدالكريم مشيزي است كه مدتها كلانتر بردسير بود و
اين مسئوليت در خاندان او جريان داشت. فرزند وي خواجه عبدالرشيد نيز
شغل رقم نويسي ديوان حكومتي را عهده دار بود.
|
|
هدايت الله بردبار |
ملقب به قوام، از چهرههاي اديب و
فرزانه بردسير است كه نخستين گام را در راه تأسيس مدرسه برداشت و به
همت او در 87 سال پيش اولين دبستان بردسير راه اندازي شد و دگرگوني
عمدهاي در امر بسط و گسترش فرهنگ اين ديار برداشته است.
|
|
حسام العلما |
مرحوم سيد محمد حسام العلماء به سال 1265 شمسي در بردسير
بدنيا آمد و پس از گذراندن دورههاي تحصيلي آن عصر، به عرصه سياست راه
يافت و مدتي نايب الحكومه بردسير بود. وي از شاعران خوش قريحه اين ديار
به شمار مي رود.
|
|
پي سپار سعيد |
|
وي از خانواده معروف سعيد بردسير و از شاعران خوش قريحه
بشمار مي رود. اين بيت زيبا از اوست:
ما
برفتيم و عكس ما برجاست گردش روزگار بر عكس
است
|
|
محمد صادق سعيد |
از شاعران معاصر و داراي طبعي لطيف و استعدادي سرشار است.
او از خانواده سعيد قريت العرب و سالهاست كه با تخلص "نياز" در عرصه
شعر و ادب عرضه خدمت مي كند. كتاب "در كوچههاي خلوت شب" و چندين اثر
ديگر، بخصوص در زمينه حافظ شناسي از آثار اوست.اين سروده زيبا كه طليعه كتاب در
كوچههاي خلوت شب است،
بياني از توان ادبي نياز بشمار مي رود.
|
|
اگر چون
قصهها از خاطر
ياران فراموشم
كشد در بستر شب دست تنهايي در آغوشم
نواي آشنايي نشكند جام سكوتم را
نگيرد كس سراغ از كلبه متروك خاموشم
صداي پاي تنهايي است گر پيچد در ايوانم
طنين ناي خاموشي است گر بانگي است در گوشم |
|
|
|
بهادر الملك |
عبدالمظفر خان مشهور به بهادرالملك از
جمله شخصيتهاي سياسي و ادبي است كه بخصوص در ماجراي امير اعظم و نيز
اعدام رفعت الملك در اين شهر، نامش ورد زبانها شد.
استاد باستاني پاريزي در بخش توضيحات و اضافات تاريخ
كرمان(ص 718)
درباره او مي نويسد:"...مردي متعيٌن و متشخص و مهمان نواز بود و اهل
بردسير او را ابدال خان مي گفتند. زندگي عجيبي داشت، صبح ها روي تختگاه
بزرگي در باغ بزرگش مي نشست، تغاري از ماست و آب انار پيش مي نهاد و با
خيار سبزه تا آفتاب پهن مي خورد و زارعين در اطرافش بودند و كارها را
فيصله مي داد. شعر بسيار از حفظ داشت، رشيد و بلند بود. در جريان غوغاي
دموكرات كه به دار زدن رفعت نظام انجاميد، با اينكه با امير اعظم ساخته
بود، خانه او نيز به غارت رفت..." غلامرضاخان و عباس
خان بهادري فرزندان وي بودند. برادر او آقاخان بردسيري از نامداران
عرصه علم و سياست است. وي در اسفند 1329 درگذشت. خانه تاريخي
بهادرالملك در حال حاضر به باغ موزهاي جهت بازديد عموم مردم تبديل شده است. |
|
|
|
دكتر جواد برومند سعيد |
به سال 1311 در بردسير بدنيا آمد،
تحصيلات ابتدايي خود را در اين شهر و تحصيلات متوسطه را در كرمان به
پايان رساند. ليسانس ادبيات فارسي، فوق ليسانس زبان شناسي، دكتراي زبانهاي باستاني را از دانشگاه تهران دريافت كرد. در
سال 1349 به عنوان پژوهشگر فرهنگستان زبان ايران معرفي شد و در سال
1353 به افتخار بازنشستگي نائل آمد. اين استاد فرزانه
در مهر ماه سال 1385 ديده از جهان فروبست.
تأليفات وي: جام جم، انگشتري جمشيد، زبان تصوف، واژه
نامه گويش بردسير، نوروز جمشيد، ديوان رودكي، فرهنگ ريشه يابي و كاربرد
در زبان آن، تخت جمشيد پرستشگاه خورشيد، ريشه يابي و اشتقاق واژگان در
زبان فارسي، آئين عشق، آئين رندان، دگرگوني آواي واژگان، رستم نامه كه
بعد از فوت وي چاپ گرديد و دو جلد زير چاپ: آئين نامه قلندران و جلد
چهارم دگرگوني آواي واژگان. |
|
|
|
دكتر احمد ناظرزاده كرماني |
دكتر احمد ناظرزاده كرماني فرزند
محمد ناظرزاده كرماني به سال 1296 شمسي در كرمان متولد شد پس از اتمام
سيكل اول متوسطه براي ادامه تحصيلات خود راهي تهران شد و در دبيرستان
دارالفنون رشته ادبي را به پايان رسانيد. سپس در دانشكده حقوق رشته
سياسي و در دانشسراي عالي رشته امور تربيتي را گذرانيد. آنگاه دوره
دكتري ادبيات فارسي را نيز تمام كرد و رساله دكتري خود را كه شرح حال و
آثار عمادالدين علي فقيه كرماني بود به تصويب رسانيد. هنوز به غايت
جوان بود كه شعرهايي مي سرود. بعلاوه در نوشتن داستان تاريخي
ابتكاراتي به خرج مي داد. از آثار منثور وي گذشته از مقالات تاريخي،
اجتماعي و سياسي كتابهاي: دختر، آوازهاي جواني، بر فراز سيحون، رقص با
خنجر، شام شوم، دختر شامگاه، كتاب قهرمان گيلان مي باشد و آثار منظوم
او شامل قصيده، غزل، قطعه و مثنوي مي باشد(منظومه آفات قرن) كه نمودار قدرت
شعري اوست.
دكتر ناظرزاده مدتي شهردار و پيشكار دارايي كرمان بود سپس به كفالت
استانداري تهران منصوب شد بعد به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد و آنگاه
به استادي دانشكده الهيات تهران مفتخر گرديد. سخنرانيهاي مذهبي وي نيز
شور و لطف خاصي داشت.
دكتر ناطرزاده ساعت 5 بامداد روز دوشنبه دوم فروردين سال 1355 و
همزمان با تكبير صبحگاه بدرود زندگي گفت و در ابن بابويه به خاك سپرده
شد.
فرزندان استاد نيز قدم در راه او گذاشته و از فضيلت و خرد و انديشهاي
والا برخوردارند، بخصوص استاد فرهاد ناظرزاده كرماني، استاد دانشكده
هنر تهران كه در اشاعه هنر تئاتر گامهاي بلندي برداشته و از نام آوران
اين عرصه به شمار مي رود. |
|
|
منبع: گلابزاده، سيد محمد علي "بردسير، نگارستان طبيعت"
انتشارات مركز كرمان شناسي 1384 |
|
|